1مقدمه: درک عوامل دخیل در ایده پردازی خودکشی می تواند موجب پیشگیری از اقدام به خودکشی شود؛ از این رو، بررسی عوامل مرتبط با آن اهمیت می یابد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی همجوشی شناختی در رابطه بین ترومای دوران کودکی و ایده پردازی خودکشی اجرا شده است. روش کار: طرح این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بوده است و جامعه آماری آن را افراد بزرگسال 18 سال به بالا در شهر مشهد و در سال 1402 تشکیل دادند که از بین آنان 358 نفر (40/77 درصد زن) به عنوان نمونه، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس افکار خودکشی بک (BSS)، پرسش نامه ترومای دوران کودکی (CTQ) و پرسش نامه همجوشی شناختی (CFQ) استفاده شد. تجزیه و تحلیل های آماری نیز با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و شیوه تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS 20 و LISREL 8. 80 صورت گرفت. یافته ها: نتایج آزمون همبستگی پیرسون در بررسی رابطه بین متغیرها نشان داد که بین ترومای دوران کودکی با ایده پردازی خودکشی، نمره کل همجوشی شناختی و نیز مولفه همجوشی شناختی، همچنین بین نمره کل همجوشی شناختی و مولفه همجوشی شناختی با ایده پردازی خودکشی رابطه مثبت معنادار وجود داشت (001/0>P). به علاوه، بین ترومای دوران کودکی با مولفه گسلش شناختی و نیز بین مولفه گسلش شناختی با ایده پردازی خودکشی رابطه منفی معنادار وجود داشت. نتایج حاصل از برازش مدل تحلیل مسیر نشان دهنده آن بود که در متغیر ترومای کودکی، سوءاستفاده عاطفی فقط اثر غیرمستقیم، سوءاستفاده فیزیکی هم اثر مستقیم و هم غیرمستقیم و غفلت عاطفی فقط اثر مستقیم بر ایده پردازی خودکشی داشته است و همجوشی شناختی توانست نقش میانجی معناداری برای رابطه سوءاستفاده عاطفی و سوءاستفاده فیزیکی با ایده پردازی خودکشی ایفا کند. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، ترومای دوران کودکی می تواند با اثرگذاری بر ویژگی هایی همچون همجوشی شناختی در ایده پردازی خودکشی نقش داشته باشد.